|
مولای عارفان حضرت علی (ع) نقل میکند که پیامبر اکرم (ص) در پایان نماز وترش چنین میخواند: «خدایا از خشمت به خشنودیت؛ از کیفرت به عفوت؛ و از خودت به خودت پناه میبرم. برشمردن ثنای تو کار من نیست. تو آنچنانی که خود را ستودهای.»[1] آری، ثنا و ستایش خداوند از عهده ما برنمیآید. شاید کاری که از دست ما برمیآید این باشد که دوستان و اولیاء خداوند و بهعبارتی، «هواداران کوی او» را بستاییم. که حافظ فرماید: مرا عهدی است با جانان که تا جان در بدن دارم هواداران کویش را چو جان خویشتن دارم از نگارش دومین جلد از سری کتابهای «عارفان آیندهنگر» با موضوع «سلطان ابراهیم ادهم» در حالی فارغ شدم که فعالیتهای کانون آینده نگری ایران شتاب بیشتری به خود میگیرد و گویا انتشار دو مجلد اول کتاب، برکات فراوانی را برای کانون به همراه داشته است. اکنون سومین جلد از این سری را با موضوع «شیخ معروف کرخی» تقدیم شما میکنم. همانطور که پیشتر نیز گفتم، انتخاب رجالی که بیوگرافی آنها را مینویسم، از نظم و نسق خاصی تبعیت نمیکند؛ و چنانچه عمر کفاف دهد، این سری کتابها به دهها و.شاید صدها جلد خواهد رسید. شایان ذکر است کانون آِینده نگری ایران به عنوان موسسهای که کار اصلی آن پژوهشهای آینده نگری و تحقیق درباره علل انحطاط جوامع مختلف و ارائه راهکار برای نیل به یک جامعه بشری سالم، پویا و پر از مهر و مدنیت است، همواره به دلیل پرداختن به عرفان و تصوف، مورد انتقاد و حتی حمله مخالفین این مسلک قرار داشته است. تندترین واکنشی که در این زمینه ابراز شده، مقاله آقای محمد امینی عضو انجمن آینده در خارج از کشور بوده است. وی در این مقاله ذیل عنوان «شیادی گیسوان بافته که من علویم!» مینویسد که: «کانون آینده نگری سعی در پوشاندن جامه آينده نگری بر تن بیرمـق انديشههای كهنه پرستانه بـَـنگيان خانقاهی دارد.» و یا مینویسد: «با هزارمن سرخاب و سفيداب كه سهل است، با همه توليدات كارخانه های رنگ سازی كرج هم نمی توان مشتی افكار درويش مسلكانه و بازگشت به خويش خويشتن را بزك كرد و به عنوان انديشه آينده نگرانه و پيشرو به جوانان ايران فروخت.»[2] این قلم انکار نمیکند که نحلههای انحرافی و تفکرات مخرب در برخی جریانات صوفیه گذشته و حال نیز پدید آمدهاند (که کم هم نیستند) ولی این دلیل نمیشود که درباره کل جریان عرفان و تصوف با بدبینی سخن بگوییم و همگان را با برچسب «بنگیان خانقاهی» نفی کنیم. در حقیقت، تنها زماتنی که به علم و معنویت در کتار هم بها بدهیم، بشر میتواند به سوی رشدیافتگی در همه ابعاد حرکت کند. این تفکر عرفانی – انسانی را بزرگان عرفان و تصوف اسلامی به زیبایی ارائه دادهاند. عارفان قرون اولیه غالبا اندیشههای عرفانی را بطور مستقیم یا غیرمستقیم از ائمه اهل بیت کسب کردهاند. همانطور که چهار امام مذاهب اهل سنت (ابوحنیفه، شافعی، مالک و احمد حنبل) نیز بطور مستقیم یا غیر مستقیم شاگرد ائمه اهل بیت بودهاند. بدین لحاظ، معارف زلال و آموزههای عرفانی – انسانی اهل بیت مکرم پیامبر(ص) علیرغم سختگیریها و فشارها و ممانعتهای دستگاه خلافت اموی و عباسی، در طریقتها و مذاهب مختلف اسلامی نشر و گسترش یافت و همه جا را معطر کرد. در این جلد از سلسله کتابهای «عارفان آینده نگر» قصد دارم شما را با یکی از بزرگترین و باعظمتترین عرفای قرون اولیه و شاگرد مخلص امام علی بن موسی الرضا (ع) یعنی «شیخ معروف کرخی» آشنا کنم. باشد که توانسته باشم کاری تحقیقی و مقرون به واقعیت ارائه دهم. گفتنی است با وجود علو مقام مشار الیه، در منابع کمتر به او اشاره شده است و بطور مخنصر و گذرا به احوال و اقوال او پرداخته شده، و لذا این مجلد از کتابهای عارفان آینده نگر، با حجم کمتری به حضورتان عرضه میگردد. اخیرا کتابی به زبان عربی و به قلم شیخ قاسم طهرانی چاپ شده است با عنوان «معروف الکرخی؛ استاذ العرفاء و تلمیذ الامام الرضا» که فقط به تلخیصی از آن در یکی از سایتهای اینترنتی دسترسی پیدا کردم. [1]. مسلم، صحیح 2/51؛ ابن حنبل، مسند 1/96و118و150 و 6/58؛ غزالی، احیاء العلوم 1/209 و 5/63؛ سیوطی، جامع الصغیر 1/59.. نیز ر.ک. مالک، موطآ 1/214؛ عبادی، التصفیه /198. [2]. متن کامل مقاله در سایتهای ایران امروز (iran-emrooz.net) و گویانیوز (news.gooya.com) و بخشهایی از آن در کتاب دغدغههای انسان آیندهنگر, اثر نگارنده (1/34-35) درج شده است.
+ نوشته شده در شنبه پنجم خرداد 1386ساعت 21:15  توسط رامین ناصح
|
حریفان گر همی خواهی، چو بسطامی و چون کرخی مخور باده در این گلخن، بر آن سقف معلا خور![1] بایزید اندر مزیدش راه دید نام قطب العارفین از حق شنید چون که کرخی کرخ او را شد حرس شد خلیفه عشق و ربانی نفس[2] شیخنا و مولانا ابومحفوظ معروف بن فیروز (یا فیروزان) کرخی بغدادی[3] (قدس الله روحه) عارفی گرانپایه و از بزرگان مسلک عرفان و تصوف اسلامی و از متقدمین این طایفه است. به نوشته پرفسور شیمل، «معروف کرخی یکی از عارفان نخستین بغداد بود که روحانیت پرمایه او در استکمال «سری سقطی» دایی و معلم «جنید بغدادی» موثر افتاد.»[4] پارهای محققین مخالف تصوف کوشیدهاند در ارتباط معروف با امام رضا شبهه و تردید ایجاد کنند. استاد قاسم طهرانی در این باره میگوید: «اشکالاتی که متوجه این ارتباط و اتصال می شود، عمدتا از جانب کسانی صورت گرفته که مخالف تصوف هستند؛ چرا که با اثبات این ارتباط، ثابت میشود که تصوف و دینداری از آبشخور واحدی سیراب میشوند و هر دو، ریشه در تعالیم ائمه شیعه و بالطبع در تعالیم پیامبر اسلام (ص) دارند. لذا اولین کسی که این انتساب را رد کرد ابن الجوزی (م.۵۹۸) بود. اما با توجه به وجود نصوصی از سلمی و قشیری و انصاری و دیگران در مورد اسلام آوردن کرخی به دست امام رضا، شکی در این مساله باقی نمی ماند.»[11] نخستین کسی که نسبت معروف کرخی به امام رضا را انکار کرد، ابن الجوزی حنبلی بود که از شاگردان ابن ناصر حنبلى متعصب بود، و در قرن هشتم نیز فقط ذهبی و ابن تیمیه از نظریه او پیروی کردند. همچنین در قرن یازدهم نیز ملا محمد باقر مجلسی، صاحب بحار الانوار (بر خلاف پدرش محمد تقی معروف به مجلسی اول) در آن نسبت، تردید روا داشته است و در عصر اخیر، وهابیه و برخی مدرسههای شیخیه در ایران هم بر این نظر اصرار دارند. غیر از اینها، همه اصحاب و صاحبان تراجم - اعم از شیعه و سنی - به ارتباط معروف کرخی با امام رضا و گرفتن خرقه تصوف از وی اقرار دارند. به هر روی، معروف کرخی در نزد امام رضا (ع) بسیار عزیز و ستوده بوده است. [13] و به مقامی نائل شد که بزرگان دین از جمله امام احمد بن حنبل[14] و یحیی بن معاذ[15] به دیدار او میرفتند و از او مسائل میپرسیدند. و مقبولیت او در گروههای مختلف به حدی است که «ابن الجوزی» که مخالف سرسخت صوفیه بوده، در «اخبار و آداب» او کتابی نوشته است![16] هجویری از او با عناوینی چون «از قدما و سادات مشایخ» و «معروف به فتوت و مذکور به ورع و انابت» نام میبرد.[17] جالب اینجاست که وقتی وفات کرد، از غایت حسن خلق و تواضعی که داشت، همه ادیان ادعای او را کردند. یهودیان و مسیحیان و مسلمانان هر یک گفتند که معروف از ماست![25] [1]. مولانا، دیوان شمس تبریزی 2/1023. [2]. مولانا، مثنوی معنوی دفتر2/بیت 927-928. [3]. این اسم را سلمی، ابونعیم اصفهانی، خطیب بغدادی و دیگران نیز بدین گونه ذکر کردهاند و تنها عبدالحسین شرف الدین، صاحب مراجعات، او را با معروف بن خربود یکی دانسته که شیخ قاسم طهرانی با نقل شرح حال معروف بن خربود، این احتمال را رد کرده و دلیل های دیگری را نیز در رد این ادعا میآورد. (معروف الکرخی /2). [4]. شیمل، شکوه شمس /283. [5]. طهرانی می گوید: مشهور است که او کرخی بوده ولی مشخص نیست که آیا او در کرخ و همچنین در کدام کرخ، زاده شده است. خطیب بغدادی [و نیز ابن خلکان، وفیات5/232] وی را به کرخ بغداد، و سمعانی به کرخ باجدا، و یاقوت او را به کرخ جدان منسوب می دارند. طهرانی سپس با آوردن دلایلی، در اثبات این نکته میکوشد که کرخ، قبل از بنای بغداد موجود بوده است و می گوید که وجود دیرهایی در بغداد و اطراف این شهر، بر وجود مردم و سکونتشان در آنجا و قبل از بنای بغداد دلالت می کند، پس احتمال انتساب معروف کرخی به کرخ قبل از بنای بغداد که به احتمال زیاد یک قریه یا روستای کوچک مسیحی نشین نیز بوده است، بیشتر است. (معروف الکرخی /2). [6]. طهرانی بیان می کند که محققین در اینکه خانواده وی غیرمسلمان بوده تاکید دارند، اما در بیان مذهب خانواده او، سه دسته شده اند: ۱. برخی به خاطر فارسی بودن «فیروزان»، او را زرتشتی دانستهاند. ۲. پدرش نصرانی بوده و اولین کسی که به آن تصریح کرده، قشیری و سپس ابن الجوزی است. ۳. خطیب بغدادی در تاریخ بغداد پدرش را صائبی دانسته. به نظر طهرانی از قراین اینگونه برمی آید که خانواده معروف ، نصرانی بوده و برادرانی به نام های موسی بن فیروزان و عیسی بن فیروزان داشته است و این نامگذاری بر مسیحی بودن خانواده وی دلالت دارد. و این نظر را نصوصی متقدم از جمله قشیری، ابن الجوزی و محمد بن ظفر صقلی نیز تایید می کنند. (معروف الکرخی /2). [7]. عطار، تذکره الاولیاء /324؛ قشیری، رساله /28؛ ابن خلکان، وفیات الاعیان 5/230؛ خوئی، معجم رجال الحدیث 18/231؛ قمی، الکنی و الالقاب 3/#110؛ سجادی، مبانی عرفان و تصوف /55؛ تدین، جلوههای تصوف و عرفان /105. [8]. عطار، تذکره الاولیاء /324؛ جامی، نفحات الانس /93؛ هجویری، کشف المحجوب /141؛ ابن خلکان، وفیات الاعیان 5/231؛ قشیری، رساله /28؛ شعرانی، طبقات 1/62؛ ممقانی، تنقيح المقال 3/228؛ قمی، تتمه المنتهی /353، الکنی و الالقاب 3/#110؛ سجادی، مبانی عرفان و تصوف /55؛ طهرانی، معروف الکرخی /1؛ تدین، جلوههای تصوف و عرفان /105؛ گولپینارلی، تصوف در یکصد پرسش و پاسخ /110. [9]. مجلسی اول، تشویق السالکین /15؛ تدین، جلوههای تصوف و عرفان /105 بنقل از حلی، کشف المراد /249. [10]. ابن خلکان، وفیات الاعیان 5/231؛ عطار، تذکره الاولیاء /324؛ قشیری، رساله /28؛ خوئی، معجم رجال الحدیث 18/231؛ قمی، الکنی و الالقاب 3/#110؛ سجادی، مبانی عرفان و تصوف /55؛ تدین، جلوههای تصوف و عرفان /105. طهرانی حدود چهارده نص از نویسندگان متقدم و متاخر، از جمله: عبدالکریم هوازده شیرازی، قشیری، محمد بن ظفر صقلی مکی، فضل بن روزبهان، خنجی اصفهانی، انصاری هروی، هجویری، عطار نیشابوری، حمدالله مستوفی قزوینی و دیگران می آورد که مضمون همه آنها این است که: معروف در ابتدا از مدرسه نصرانیها فرار کرده و به امام رضا پیوست و مسلمان شد و دربان او شد و پدر و مادرش نیز تحت تاثیر او مسلمان شدند. (معروف الکرخی /8). [11]. طهرانی، معروف الکرخی /1. [12]. بهمن پور، «خاتمیت و ولایت»، سایت شرق آنلاین، 6/8/84. [13]. هجویری، کشف المحجوب /141. [14]. حلبی، جلوههای عرفان و چهرههای عارفان /129؛ سجادی، مبانی عرفان و تصوف /56 بنقل از احیاء العلوم. [15]. سجادی، مبانی عرفان و تصوف /56 بنقل از احیاء العلوم. [16]. حلبی، جلوههای عرفان و چهرههای عارفان /129. [17]. هجویری، کشف المحجوب /141. [18]. ابن خلکان، وفیات الاعیان 5/232؛ قمی، تتمه المنتهی /353.و610.؛ گولپینارلی، تصوف در یکصد پرسش و پاسخ /38. [19]. ابن خلکان، وفیات الاعیان 5/232؛ قمی، تتمه المنتهی /353، الکنی و الالقاب 3/#110. [20]. عطار، تذکره الاولیاء /282؛ مقـ: جامی، نفحات الانس /35. [21]. امینی، الغدیر 5/193 بنقل از طبرانی، المعجم 1/122. [22]. ذهبی، سیر اعلام النبلاء 9/343. [23]. ابن الجوزی، صفه الصفوه 2/324؛ امینی، الغدیر 5/193. [24]. ابن سعد، طبقات 1/27؛ نیز ر.ک. جامی، نفحات الانس /35؛ ابن خلکان، وفیات الاعیان 5/230. [25].عطار، تذکره الاولیاء /283.
+ نوشته شده در شنبه پنجم خرداد 1386ساعت 21:14  توسط رامین ناصح
|
مشایخ معروف کرخی را میتوان به دو دسته تقسیم کرد. دسته اول، مشایخ او در روایت هستند که از زهاد می باشند و از آنها سخنانی در مایههای تصوف و عرفان نقل شده است، ولی به معنی واقعی کلمه، عارف و صوفی نبودهاند و بر شخصیت دینیشان زهد و تقوا حاکم بود و از این گروه این افراد را میتوان نام برد: ابن ابیحازم، بکر بن خنیس، ربیع بن صبیح بصری، عبدالله بن موسی، محمد بن صبیع سماک کوفی و هشام بن بشیر واسطی . به تحقیق ثابت شده است که همه این افراد، از دوستداران اهل بیت بودهاند و بیشتر اینها از ائمه اهل بیت، روایت نقل کردهاند. دسته دوم، مشایخ او در عرفان و تصوف میباشند که ما در این میان، به داود طایی اشاره میکنیم . داود بن نصیر طایی را شیخ در رجال خود، از اصحاب امام جعفر صادق شمرده است و در باب مصاحبت معروف کرخی با داود طایی، بیاناتی از هجویری و عطار نیشابوری و دیگران موجود است. نقل میکنند که استاد ابوعلی دقاق می گفت: من این طریق را از نصرآبادی گرفتم و او از شبلی و شبلی از جنید و جنید از سری و سرى از معروف کرخی و معروف کرخی از داود طایی گرفته است و طایی، تابعین را دیده است.[1] شاگردان معروف کرخی بسیارند و شخصیتهای برجستهای در میان آنها وجود دارند که صاحب کمالات و کرامات بودهاند. برخی از آنها عبارتند از: سری سقطی، ابراهیم صیاد بغدادی، ابراهیم بن عیسی جامی، ابواسحاق دولابی، ابوجعفر عابد معروف به طوسی، بشر حافی، ابوبکر بن ابی طالب جعفر بن عبد الله، یعقوب بن موسی بن فیروزان، ابوشعیب، ابوعلی مفلوج، خلف بن هشام بن شعیب، هیثم ابوعلی، محمد بن سوار تستری و یحیی جلا.[3] جانشین و خلیفه وی شیخ سریّ سقطی است.
+ نوشته شده در شنبه پنجم خرداد 1386ساعت 21:13  توسط رامین ناصح
|
شیخ سرّی سقطی -شاگرد معروف- گوید: روز عیدی شیخ معروف را دیدم که هسته خرما برمیچیند. گفتم یا شیخ! اینها را چه میکنی؟ فرمود: کودکی یتیم دیدم که گریه می کرد که یتیمم و مانند سایر کودکان جامه نو ندارم. هسته خرما برمیچینم که بفروشم و برایش گردو بخرم که بازی کرده دلش خوش شود، گفتم: اجازه ده من این مهم را انجام دهم. اجازه داد، من کودک را به خانه بردم و جامه نو پوشاندم و شاد کردم در حال نوری در دل من پیدا شد، و حالم دگرگون شد و بسا سرّ که بر من هویدا گردید.[1] گویند معروف کرخی به کنار دجله آمد تا وضو بگیرد و قرآن و سجاده خود را به گوشهای از مسجد گذاشته بود. پیرزنی آمد و قرآن و سجاده را برداشت و با خود برد. معروف به دنبالش رفت و پیرزن ترسید. گفت: من معروفم، باک نداشته باش. آیا پسری یا شوهری داری که قرآن بخواند؟ پاسخ داد: نه. گفت: پس قرآن را به من برگردان و سجاده برای خودت باشد![2] در هنگام مرض موتش به او گفتند: وصیتی کن. گفت: وقتی من بمیرم، پیراهن مرا به صدقه دهید که من میخواهم همانطور که برهنه به دنیا آمدم، برهنه از این دنیا خارج شوم.[5] از سخنان اوست: «طلب بهشت بیعمل گناه است و انتظار شفاعت بی نگاهداشتن سنت نوعی است از غرور و امید داشتن رحمت در نافرمانبرداری جهل است و حماقت.»[6] و گفت: «محبت و عشق الهی، نه از تعلیم خلق است بلکه محبت از موهبت حق است و از فضل او.»[7] و گفت: «زبان از مدح (و چاپلوسی) نگه دارید. همانطور که از ذم (و بدگویی) نگه میدارید.»[8] و گفت: «تصوف، دست در حقیقت زدن است و نومید بودن از آنچه در دست مردمان است.»[9] [1]. عطار، تذکره الاولیاء /280-281. [2]. قشیری، رساله /394-395؛ عطار، تذکره الاولیاء /280. با اختلاف اندک. [3]. عطار، تذکره الاولیاء /280؛ سجادی، مبانی عرفان و تصوف /56، مقـ: قشیری، رساله /206. [4]. عطار، تذکره الاولیاء /283؛ قشیری، رساله /30؛ ابن خلکان، وفیات الاعیان 5/233؛ زرین کوب، ارزش میراث صوفیه /56-57. [5]. قشیری، رساله /30؛ ابن خلکان، وفیات الاعیان 5/233. [6]. عطار، تذکره الاولیاء /282. [7]. عطار، تذکره الاولیاء /282. [8]. قشیری، رساله /168 |