تبليغاتX
آشنایی با شیخ معروف کرخی

 

      مولای عارفان حضرت علی (ع) نقل می‌کند که پیامبر اکرم (ص) در پایان نماز وترش چنین می‌خواند: «خدایا از خشمت به خشنودیت؛ از کیفرت به عفوت؛ و از خودت به خودت پناه می‌برم. برشمردن ثنای تو کار من نیست. تو آنچنانی که خود را ستوده‌ای.»[1]

      آری، ثنا و ستایش خداوند از عهده ما برنمی‌آید. شاید کاری که از دست ما برمی‌آید این باشد که دوستان و اولیاء خداوند و به‌عبارتی، «هواداران کوی او» را بستاییم. که حافظ فرماید:

      مرا عهدی است با جانان که تا جان در بدن دارم

      هواداران کویش را چو جان خویشتن دارم

      از نگارش دومین جلد از سری کتابهای «عارفان آینده‌نگر» با موضوع «سلطان ابراهیم ادهم» در حالی فارغ شدم که فعالیتهای کانون آینده نگری ایران شتاب بیشتری به خود می‌گیرد و گویا انتشار دو مجلد اول کتاب، برکات فراوانی را برای کانون به همراه داشته است. اکنون سومین جلد از این سری را با موضوع «شیخ معروف کرخی» تقدیم شما می‌کنم. همانطور که پیشتر نیز گفتم، انتخاب رجالی که بیوگرافی آنها را می‌نویسم، از نظم و نسق خاصی تبعیت نمی‌کند؛ و چنانچه عمر کفاف دهد، این سری کتابها به دهها و.شاید صدها جلد خواهد رسید.

      شایان ذکر است کانون آِینده نگری ایران به عنوان موسسه‌ای که کار اصلی آن پژوهشهای آینده نگری و تحقیق درباره علل انحطاط جوامع مختلف و ارائه راهکار برای نیل به یک جامعه بشری سالم، پویا و پر از مهر و مدنیت است، همواره به دلیل پرداختن به عرفان و تصوف، مورد انتقاد و حتی حمله مخالفین این مسلک قرار داشته است. تندترین واکنشی که در این زمینه ابراز شده، مقاله آقای محمد امینی عضو انجمن آینده در خارج از کشور بوده است. وی در این مقاله ذیل عنوان «شیادی گیسوان بافته که من علویم!» می‌نویسد که: «کانون آینده نگری سعی در پوشاندن جامه آينده نگری بر تن بی‌رمـق انديشه‌های كهنه پرستانه بـَـنگيان خانقاهی دارد.» و یا مینویسد: «با هزارمن سرخاب و سفيداب كه سهل است، با همه توليدات كارخانه های رنگ سازی كرج هم نمی توان مشتی افكار درويش مسلكانه و بازگشت به خويش خويشتن را بزك كرد و به عنوان انديشه آينده نگرانه و پيشرو به جوانان ايران فروخت.»[2]

      نویسنده این مقاله، تاریخ مصرف افکار صوفیانه و درویش مسلکانه را پایان یافته می‌داند. ولی بنده با دیدگاه ایشان مخالف بوده، با وجود اینکه شخصا به هیچ یک از گروههای صوفیه موجود در ایران تعلق و وابستگی ندارم، بر این عقیده‌ام که عرفان و تصوف راستین و میراث فرهنگی قدمای این طریقت چنانچه به درستی شناخته شود، می‌تواند بسیاری از مشکلات بشر را حل کند. انسان امروز بطور افراطی دچار علم گرایی و سایانتیسم محض شده است. دور افتادن از معنویت سبب شده که انسان در یک زندگی ماشینی خود را گرفتار کند و دچار بحرانهای روحی و روانی مختلفی شود. علم بدون معنویت منجر می‌شود به تولید انواع سلاحهای کشتار جمعی که مورد استفاده خونخواران و جنایتکاران قرار می‌گیرد. علم بدون معنویت منجر می‌شود به تولید انواع مواد مخدر در آزمایشگاههای مجهز برای آلوده کردن جوانان کشورهای گوناگون. و بالاخره علم بدون معنویت منجر می‌شود به ترویج بی‌بند و باری و سکس افسارگسیخته که از آخرین یافته‌های دانش رواشناسی برای ترویج این گونه مسائل در جوامع مختلف استفاده می‌کند. در شرایطی که بشر دارد به سمت اضمحلال و انحطاط می‌رود و جنگ و خونریزی، خشم و خشونت افسارگسیخته، سکس، مواد مخدر، انواع بیماریهای روحی و جسمی منتج از زندگی ناسالم و... سلامت و حیات او را تهدید می‌کند، تنها راه جلوگیری از این روند نافرخنده و حرکت به سوی جامعه‌ای سالم، پویا و پر از مهر و مدنیت، یاری گرفتن از عرفان و افکار متعالی عرفا و متصوفین اعصار و قرون گذشته است. هاینس مایک شاعر شهیر آلمانی به روشنی اذعان داشته است که: «اشعار مولانا تنها نقطه امید در دوران سیاهی است که در آن زندگی می‌کنیم.» این گفته وی درباره حضرت مولانا را می‌توان به سایر عرفا نیز تعمیم داد.

      این قلم انکار نمی‌کند که نحله‌های انحرافی و تفکرات مخرب در برخی جریانات صوفیه گذشته و حال نیز پدید آمده‌اند (که کم هم نیستند) ولی این دلیل نمی‌شود که درباره کل جریان عرفان و تصوف با بدبینی سخن بگوییم و همگان را با برچسب «بنگیان خانقاهی» نفی کنیم. در حقیقت، تنها زماتنی که به علم و معنویت در کتار هم بها بدهیم، بشر می‌تواند به سوی رشدیافتگی در همه ابعاد حرکت کند.

      انسان آینده نگر به این واقعیت توجه دارد که وقتی مکاتب فلسفی منحرف و ضد انسانی نظیر «ناسیونالیسم و ملی گرایی افراطی»، «بنیادگرایی مذهبی» و «تروریسم» برخاسته از آن، «سرمایه سالاری و کاپیتالیسم خشن»، «پوچ گرایی و نیهیلیسم» و... در جهت مخالف همبستگی، صلح و سعادت و رفاه مادی و تعالی معنوی انسانها حرکت می‌کنند، تنها و تنها تفکر «عرفانی – انسانی» (اومانیسم معنویت گرا) است که می‌تواند یک تنه حریف همه این مکاتب بیمارگونه و انسان ستیز شود و آنها را مثل برف آب کند و به بشریت یاری رساند که فردایی برای خود بسازد که دیگر هیچ شباهتی به گذشته‌های تیره و ناکام او نداشته باشد.

      این تفکر عرفانی – انسانی را بزرگان عرفان و تصوف اسلامی به زیبایی ارائه داده‌اند. عارفان قرون اولیه غالبا اندیشه‌های عرفانی را بطور مستقیم یا غیرمستقیم از ائمه اهل بیت کسب کرده‌اند. همانطور که چهار امام مذاهب اهل سنت (ابوحنیفه، شافعی، مالک و احمد حنبل) نیز بطور مستقیم یا غیر مستقیم شاگرد ائمه اهل بیت بوده‌اند. بدین لحاظ، معارف زلال و آموزه‌های عرفانی – انسانی اهل بیت مکرم پیامبر(ص) علیرغم سختگیری‌ها و فشارها و ممانعتهای دستگاه خلافت اموی و عباسی، در طریقتها و مذاهب مختلف اسلامی نشر و گسترش یافت و همه جا را معطر کرد.

      در این جلد از سلسله کتابهای «عارفان آینده نگر» قصد دارم شما را با یکی از بزرگترین و باعظمت‌ترین عرفای قرون اولیه و شاگرد مخلص امام علی بن موسی الرضا (ع) یعنی «شیخ معروف کرخی» آشنا کنم. باشد که توانسته باشم کاری تحقیقی و مقرون به واقعیت ارائه دهم. گفتنی است با وجود علو مقام مشار الیه، در منابع کمتر به او اشاره شده است و بطور مخنصر و گذرا به احوال و اقوال او پرداخته شده، و لذا این مجلد از کتابهای عارفان آینده نگر، با حجم کمتری به حضورتان عرضه می‌گردد. اخیرا کتابی به زبان عربی و به قلم شیخ قاسم طهرانی چاپ شده است با عنوان «معروف الکرخی؛ استاذ العرفاء و تلمیذ الامام الرضا» که فقط به تلخیصی از آن در یکی از سایتهای اینترنتی دسترسی پیدا کردم.



[1]. مسلم، صحیح 2/51؛ ابن حنبل، مسند 1/96و118و150 و 6/58؛ غزالی، احیاء العلوم 1/209 و 5/63؛ سیوطی، جامع الصغیر 1/59.. نیز ر.ک. مالک، موطآ 1/214؛ عبادی، التصفیه /198.

[2]. متن کامل مقاله در سایتهای ایران امروز (iran-emrooz.net) و گویانیوز (news.gooya.com) و بخشهایی از آن در کتاب دغدغه‌های انسان آینده‌نگر, اثر نگارنده (1/34-35) درج شده است.

+ نوشته شده در  شنبه پنجم خرداد 1386ساعت 21:15  توسط رامین ناصح  | 

 

      حریفان گر همی خواهی، چو بسطامی و چون کرخی

      مخور باده در این گلخن، بر آن سقف معلا خور![1]

 

      بایزید اندر مزیدش راه دید

      نام قطب العارفین از حق شنید

      چون که کرخی کرخ او را شد حرس

      شد خلیفه عشق و ربانی نفس[2]

 

      شیخنا و مولانا ابومحفوظ معروف بن فیروز (یا فیروزان) کرخی بغدادی[3] (قدس الله روحه) عارفی گرانپایه و از بزرگان مسلک عرفان و تصوف اسلامی و از متقدمین این طایفه است. به نوشته پرفسور شیمل، «معروف کرخی یکی از عارفان نخستین بغداد بود که روحانیت پرمایه او در استکمال «سری سقطی» دایی و معلم «جنید بغدادی» موثر افتاد.»[4]

      معروف در کرخ (محله‌ای در بغداد[5]) و از پدر و مادری مسیحی[6] متولد شد. سال تولدش در تواریخ مضبوط نیست. آورده‌اند که در کودکی، با معلم خود درباره توحید و تثلیث، به بحث و جدل می‌پرداخت و یکبار معلم سخت او را کتک زد و او از کلاس درس گریخت.[7]

      مورخین و رجال شناسان معتبر متفق القولند که معروف به دست حضرت امام رضا (ع) به اسلام مشرف شد[8] و به افتخار دربانی آن حضرت نائل گردید –که این سمت را تا آخر عمر داشت[9]- و از چشمه دانش و عرفان اهل بیت سیراب گشت؛ و حتی پدر و مادر خود را نیز مسلمان کرد[10] و پدرش نام «علی» را برای خود برگزید.

      پاره‌ای محققین مخالف تصوف کوشیده‌اند در ارتباط معروف با امام رضا شبهه و تردید ایجاد کنند. استاد قاسم طهرانی در این باره می‌گوید: «اشکالاتی که متوجه این ارتباط و اتصال می شود، عمدتا از جانب کسانی صورت گرفته که مخالف تصوف هستند؛ چرا که با اثبات این ارتباط، ثابت می‌شود که تصوف و دینداری از آبشخور واحدی سیراب می‌شوند و هر دو،  ریشه در تعالیم ائمه شیعه و بالطبع در تعالیم پیامبر اسلام (ص) دارند. لذا اولین کسی که این انتساب را رد کرد ابن الجوزی (م.۵۹۸) بود. اما با توجه به وجود نصوصی از سلمی و قشیری و انصاری و دیگران در مورد اسلام آوردن کرخی به دست امام رضا، شکی در این مساله باقی نمی ماند.»[11]

      نخستین کسی که نسبت معروف کرخی به امام رضا را انکار کرد، ابن الجوزی حنبلی بود که از شاگردان ابن ناصر حنبلى متعصب بود، و در قرن هشتم نیز فقط ذهبی و ابن تیمیه از نظریه او پیروی کردند. همچنین در قرن یازدهم نیز ملا محمد باقر مجلسی، صاحب بحار الانوار (بر خلاف پدرش محمد تقی معروف به مجلسی اول) در آن نسبت، تردید روا داشته است و در عصر اخیر، وهابیه و برخی مدرسه‌های شیخیه در ایران هم بر این نظر اصرار دارند. غیر از اینها، همه اصحاب و صاحبان تراجم - اعم از شیعه و سنی - به ارتباط معروف کرخی با امام رضا و گرفتن خرقه تصوف از وی اقرار دارند.

      حجت الاسلام بهمن پور محقق شیعی معاصر می‌‌گویند: «جلّ مشایخ صوفیه نسب به معروف کرخی رسانده‌اند و طریقه معروفیه را مادر همه  طرق خوانده‌اند، و معروف خود از اصحاب و ملازمان امام رضا (ع) بوده است. از طریق این معرفت جویان و ره پویان بود که عرفان در عالم تسنن رواج یافت و دلهای مشتاق و حقیقت جویان به نور ولایت باطنی روشن شد.» وی از پرفسور شیمل نقل می‌کند: به طور قطع آموزه‌های جعفر صادق و دیگر عارفان مسلک او به صورت غیرمحسوس در زوایای حیات عرفانی مسلمین گسترده شد تا این که در نظریه های عرفانی عارفانی چند نظیر ذوالنون مصری (م. 233) و با یزید بسطامی (م. 256) و حارث محاسبی (م. 239) و... بروز نمود.[12]

      به هر روی، معروف کرخی در نزد امام رضا (ع) بسیار عزیز و ستوده بوده است. [13] و به مقامی نائل شد که بزرگان دین از جمله امام احمد بن حنبل[14] و یحیی بن معاذ[15] به دیدار او می‌رفتند و از او مسائل می‌پرسیدند. و مقبولیت او در گروههای مختلف به حدی است که «ابن الجوزی» که مخالف سرسخت صوفیه بوده، در «اخبار و آداب» او کتابی نوشته است![16] هجویری از او با عناوینی چون «از قدما و سادات مشایخ» و «معروف به فتوت و مذکور به ورع و انابت» نام می‌برد.[17]

      شیخ ما در سال 200 هجری[18] (همان سالی که مامون حضرت رضا را از مدینه به مرو طلبید) و یا سال 201 و یا 204[19] وفات یافت. در سبب وفاتش گفته‌اند: [یکی از گروههای مذهبی] بر در خانه حضرت امام رضا مزاحمت کردند و پهلوی معروف کرخی را شکستند و بیمار شد.[20]  در مقبره باب الدیر که در جانب غربی بغداد و در کرخ قرار داشت، به خاک سپرده شد. ظاهرا این مقبره در کنار مسجدی بوده که معروف در آن نماز می‌خوانده است، و منابع از آتش گرفتن این مسجد در دوره‌های بعد و تعمیر دوباره‌اش سخن گفته‌اند. قبر معروف به زیارتگاهی برای اهل دل تبدیل شده و از زهری نقل شده است: نزد قبر معروف کرخی برآورده شدن تجربه شده است ونیز گفته شده که هر کس در کنار قبرش صد بار «قل هو الله احد» بخواند و از خداوند حاجتش را بخواهد حاجتش را برآورده می‌کند.[21] و ذهبی میگوید: دعای انسان درمانده نزد آن قبر به اجابت می رسد چون دعا نزد بقعه‌های مبارک احابت می‌شود.[22] احمد بن فتح گوید: از بشر (تابعی بزرگوار) در مورد معروف کرخی پرسیدند؛ فرمود: وای... وای...! هر کس می خواهد خداوند حاجتش را برآورده کند نزد قبر وی آید و دعا نماید چرا که این دعا - انشاءالله - به اجابت می‌رسد.[23] ابن سعد گوید: از قبر معروف کرخی طلب باران می شود و قبرش آشکار و مردم شب و روز به زیارت او می‌آیند.[24]

      جالب اینجاست که وقتی وفات کرد، از غایت حسن خلق و تواضعی که داشت، همه ادیان ادعای او را کردند. یهودیان و مسیحیان و مسلمانان هر یک گفتند که معروف از ماست![25]



[1]. مولانا، دیوان شمس تبریزی 2/1023.

[2]. مولانا، مثنوی معنوی دفتر2/بیت 927-928.

[3]. این اسم را سلمی، ابونعیم اصفهانی، خطیب بغدادی و دیگران نیز بدین گونه ذکر کرده‌اند و تنها عبدالحسین شرف الدین، صاحب مراجعات، او را با معروف بن خربود یکی دانسته که شیخ قاسم طهرانی با نقل شرح حال معروف بن خربود، این احتمال را رد کرده و دلیل های دیگری را نیز در رد این ادعا می‌آورد. (معروف الکرخی /2).

[4]. شیمل، شکوه شمس /283.

[5]. طهرانی می گوید: مشهور است که او کرخی بوده ولی مشخص نیست که آیا او در کرخ و همچنین در کدام کرخ، زاده شده است. خطیب بغدادی [و نیز ابن خلکان، وفیات5/232] وی را به کرخ بغداد، و سمعانی به کرخ باجدا، و یاقوت او را به کرخ جدان منسوب می دارند. طهرانی سپس با آوردن دلایلی، در اثبات این نکته می‌کوشد که کرخ، قبل از بنای بغداد موجود بوده است و می گوید که وجود دیرهایی در بغداد و اطراف این شهر، بر وجود مردم و سکونتشان در آنجا و قبل از بنای بغداد دلالت می کند، پس احتمال انتساب معروف کرخی به کرخ قبل از بنای بغداد که به احتمال زیاد یک قریه یا روستای کوچک مسیحی نشین نیز بوده است، بیشتر است. (معروف الکرخی /2).

[6]. طهرانی بیان می کند که محققین در اینکه خانواده وی غیرمسلمان بوده تاکید دارند، اما در بیان مذهب خانواده او، سه دسته شده اند: ۱. برخی به خاطر فارسی بودن «فیروزان»، او را زرتشتی دانسته‌اند. ۲. پدرش نصرانی بوده و اولین کسی که به آن تصریح کرده، قشیری و سپس ابن الجوزی است. ۳. خطیب بغدادی در تاریخ بغداد پدرش را صائبی دانسته. به نظر طهرانی از قراین اینگونه برمی آید که خانواده معروف ، نصرانی بوده و برادرانی به نام های موسی بن فیروزان و عیسی بن فیروزان داشته است و این نامگذاری بر مسیحی بودن خانواده وی دلالت دارد. و این نظر را نصوصی متقدم از جمله قشیری، ابن الجوزی و محمد بن ظفر صقلی نیز تایید می کنند. (معروف الکرخی /2).

[7]. عطار، تذکره الاولیاء /324؛ قشیری، رساله /28؛ ابن خلکان، وفیات الاعیان 5/230؛ خوئی، معجم رجال الحدیث 18/231؛ قمی، الکنی و الالقاب 3/#110؛ سجادی، مبانی عرفان و تصوف /55؛ تدین، جلوه‌های تصوف و عرفان /105.

[8]. عطار، تذکره الاولیاء /324؛ جامی، نفحات الانس /93؛ هجویری، کشف المحجوب /141؛ ابن خلکان، وفیات الاعیان 5/231؛ قشیری، رساله /28؛ شعرانی، طبقات 1/62؛ ممقانی، تنقيح المقال 3/228؛ قمی، تتمه المنتهی /353، الکنی و الالقاب 3/#110؛ سجادی، مبانی عرفان و تصوف /55؛ طهرانی، معروف الکرخی /1؛ تدین، جلوه‌های تصوف و عرفان /105؛ گولپینارلی، تصوف در یکصد پرسش و پاسخ /110.

[9]. مجلسی اول، تشویق السالکین /15؛ تدین، جلوه‌های تصوف و عرفان /105 بنقل از حلی، کشف المراد /249.

[10]. ابن خلکان، وفیات الاعیان 5/231؛ عطار، تذکره الاولیاء /324؛ قشیری، رساله /28؛ خوئی، معجم رجال الحدیث 18/231؛ قمی، الکنی و الالقاب 3/#110؛ سجادی، مبانی عرفان و تصوف /55؛ تدین، جلوه‌های تصوف و عرفان /105. طهرانی حدود چهارده نص از نویسندگان متقدم و متاخر، از جمله: عبدالکریم هوازده شیرازی، قشیری، محمد بن ظفر صقلی مکی، فضل بن روزبهان، خنجی اصفهانی، انصاری هروی، هجویری، عطار نیشابوری، حمدالله مستوفی قزوینی و دیگران می آورد که مضمون همه آنها این است که: معروف در ابتدا از مدرسه نصرانی‌ها فرار کرده و به امام رضا پیوست و مسلمان شد و دربان او شد و پدر و مادرش نیز تحت تاثیر او مسلمان شدند. (معروف الکرخی /8).

[11]. طهرانی، معروف الکرخی /1.

[12]. بهمن پور، «خاتمیت و ولایت»، سایت شرق آنلاین، 6/8/84.

[13]. هجویری، کشف المحجوب /141.

[14]. حلبی، جلوه‌های عرفان و چهره‌های عارفان /129؛ سجادی، مبانی عرفان و تصوف /56 بنقل از احیاء العلوم.

[15]. سجادی، مبانی عرفان و تصوف /56 بنقل از احیاء العلوم.

[16]. حلبی، جلوه‌های عرفان و چهره‌های عارفان /129.

[17]. هجویری، کشف المحجوب /141.

[18]. ابن خلکان، وفیات الاعیان 5/232؛ قمی، تتمه المنتهی /353.و610.؛ گولپینارلی، تصوف در یکصد پرسش و پاسخ /38.

[19]. ابن خلکان، وفیات الاعیان 5/232؛ قمی، تتمه المنتهی /353، الکنی و الالقاب 3/#110.

[20]. عطار، تذکره الاولیاء /282؛ مقـ: جامی، نفحات الانس /35.

[21]. امینی، الغدیر 5/193 بنقل از طبرانی، المعجم 1/122.

[22]. ذهبی، سیر اعلام النبلاء 9/343.

[23]. ابن الجوزی، صفه الصفوه 2/324؛ امینی، الغدیر 5/193.

[24]. ابن سعد، طبقات 1/27؛ نیز ر.ک. جامی، نفحات الانس /35؛ ابن خلکان، وفیات الاعیان 5/230.

[25].عطار، تذکره الاولیاء /283.

+ نوشته شده در  شنبه پنجم خرداد 1386ساعت 21:14  توسط رامین ناصح  | 

 

      مشایخ معروف کرخی را می‌توان به دو دسته تقسیم کرد. دسته اول، مشایخ او در روایت هستند که از زهاد می باشند و از آنها سخنانی در مایه‌های تصوف و عرفان نقل شده است، ولی به معنی واقعی کلمه، عارف و صوفی نبوده‌اند و بر شخصیت دینی‌شان زهد و تقوا حاکم بود و از این گروه این افراد را می‌توان نام برد: ابن ابی‌حازم، بکر بن خنیس، ربیع بن صبیح بصری، عبدالله بن موسی، محمد بن صبیع سماک کوفی و هشام بن بشیر واسطی . به تحقیق ثابت شده است که همه این افراد، از دوستداران اهل بیت بوده‌اند و بیشتر اینها از ائمه اهل بیت، روایت نقل کرده‌اند. دسته دوم، مشایخ او در عرفان و تصوف می‌باشند که ما در این میان، به داود طایی اشاره می‌کنیم .

      داود بن نصیر طایی را شیخ در رجال خود، از اصحاب امام جعفر صادق شمرده است و در باب مصاحبت معروف کرخی با داود طایی، بیاناتی از هجویری و عطار نیشابوری و دیگران موجود است. نقل می‌کنند که استاد ابوعلی دقاق می گفت: من این طریق را از نصرآبادی گرفتم و او از شبلی و شبلی از جنید و جنید از سری و سرى از معروف کرخی و معروف کرخی از داود طایی گرفته است و طایی، تابعین را دیده است.[1]

      ابن ندیم در الفهرست اشاره کرده که معروف کرخی این طریق را از فرقد سبخی گرفته است و با توجه به آنکه او در سال ۱۳۱ هجری و معروف در سال ۲۰۰ هجری و در سن ۸۰ سالگی فوت کرده، لذا این ادعا خود به خود مردود می‌باشد.[2]

      شاگردان معروف کرخی بسیارند و شخصیتهای برجسته‌‌ای در میان آنها وجود دارند که صاحب کمالات و کرامات بوده‌اند. برخی از آنها عبارتند از: سری سقطی، ابراهیم صیاد بغدادی، ابراهیم بن عیسی جامی، ابواسحاق دولابی، ابوجعفر عابد معروف به طوسی، بشر حافی، ابوبکر بن ابی طالب جعفر بن عبد الله، یعقوب بن موسی بن فیروزان، ابوشعیب، ابوعلی مفلوج، خلف بن هشام بن شعیب، هیثم ابوعلی، محمد بن سوار تستری و یحیی جلا.[3]

      علو مرتبه وی به حدی بود که از وی چهارده سلسله طریقت منشعب شده که به سلاسل معروفیه مشهورند: 1- مولویه؛ 2- سهروردیه؛ 3- نوربخشیّه؛ 4- معنویه؛ 5- نعمت اللّهیّه؛ 6-ذهبیّه کبرویه؛ 7- ذهبیّه اغتشاشیّه؛ 8- بکتاشیّه؛ 9- رفاعیّه؛ 10- نقشبندیه؛ 11- جمالیّه؛ 12- قونویّه، 13- قادریّه؛ 14- پیرحاجات

      جانشین و خلیفه وی شیخ سریّ سقطی است.



[1]. قشیری، رساله /508؛ با اختلاف در جمله آخر (و طائی علم و طریقت را از ابوحنیفه گرفته است): عیسی، حقائق عن التصوف /490.

[2]. طهرانی، معروف الکرخی /3.

[3]. طهرانی، معروف الکرخی /7.

+ نوشته شده در  شنبه پنجم خرداد 1386ساعت 21:13  توسط رامین ناصح  | 

 

      شیخ سرّی سقطی -شاگرد معروف- گوید: روز عیدی شیخ معروف را دیدم که هسته خرما برمی‌چیند. گفتم یا شیخ! اینها را چه می‌کنی؟ فرمود: کودکی یتیم دیدم که گریه می کرد که یتیمم و مانند سایر کودکان جامه نو ندارم. هسته خرما بر‌می‌چینم که بفروشم و برایش گردو بخرم که بازی کرده دلش خوش شود، گفتم: اجازه ده من این مهم را انجام دهم. اجازه داد، من کودک را به خانه بردم و جامه نو پوشاندم و شاد کردم در حال نوری در دل من پیدا شد، و حالم دگرگون شد و بسا سرّ که بر من هویدا گردید.[1]

      گویند معروف کرخی به کنار دجله آمد تا وضو بگیرد و قرآن و سجاده خود را به گوشه‌ای از مسجد گذاشته بود. پیرزنی آمد و قرآن و سجاده را برداشت و با خود برد. معروف به دنبالش رفت و پیرزن ترسید. گفت: من معروفم، باک نداشته باش. آیا پسری یا شوهری داری که قرآن بخواند؟ پاسخ داد: نه. گفت: پس قرآن را به من برگردان و سجاده برای خودت باشد![2]

      روزی با جمعی می‌رفت، عده‌ای از جوانان در فساد و منکر بودند و به لب دجله رسیدند. یاران به معروف گفتند: یا شیخ! دعا کن که خداوند همه اینها را غرق کند تا شومی ایشان منقطع شود! معروف گفت: دستها را بلند کنید. سپس گفت: الهی! همینطور که در این جهان آنها را خوش می‌داری، در آن جهان هم به آنها عیش خوش بده. یاران متعجب ماندند و گفتند: یا شیخ! ما راز این دعا را نمی‌دانیم! گفت: صبر کنید، مشخص می‌شود. آن جوانان وقتی شیخ را دیدند، شراب ریختند و گریه بر آنها افتاد و به دست و پای شیخ افتادند و توبه کردند. شیخ گفت: «دیدید که مراد حاصل شد بدون غرق شدن کسی و اینکه رنجی به کسی برسد!»[3]

      نقل است که یک روز، روزه دار بود و در هنگام ظهر در بازار می‌رفت. سقایی می‌گفت: «رحم الله من شرب» (خدا رحمت کند بر کسی که از این آب بنوشد!) گرفت و خورد. گفتند: مگر نه اینکه روزه دار بودی؟ گفت: آری، ولی به این دعا رغبت کردم (و از دوست داشتن این دعا، روزه‌ام را شکستم)[4]

      در هنگام مرض موتش به او گفتند: وصیتی کن. گفت: وقتی من بمیرم، پیراهن مرا به صدقه دهید که من می‌خواهم همانطور که برهنه به دنیا آمدم، برهنه از این دنیا خارج شوم.[5]

      از سخنان اوست: «طلب بهشت بی‌عمل گناه است و انتظار شفاعت بی نگاهداشتن سنت نوعی است از غرور و امید داشتن رحمت در نافرمانبرداری جهل است و حماقت.»[6]

      و گفت: «محبت و عشق الهی، نه از تعلیم خلق است بلکه محبت از موهبت حق است و از فضل او.»[7]

      و گفت: «زبان از مدح (و چاپلوسی) نگه دارید. همانطور که از ذم (و بدگویی) نگه می‌دارید.»[8]

      و گفت: «تصوف، دست در حقیقت زدن است و نومید بودن از آنچه در دست مردمان است.»[9]



[1]. عطار، تذکره الاولیاء /280-281.

[2]. قشیری، رساله /394-395؛ عطار، تذکره الاولیاء /280. با اختلاف اندک.

[3]. عطار، تذکره الاولیاء /280؛ سجادی، مبانی عرفان و تصوف /56، مقـ: قشیری، رساله /206.

[4]. عطار، تذکره الاولیاء /283؛ قشیری، رساله /30؛ ابن خلکان، وفیات الاعیان 5/233؛ زرین کوب، ارزش میراث صوفیه /56-57.

[5]. قشیری، رساله /30؛ ابن خلکان، وفیات الاعیان 5/233.

[6]. عطار، تذکره الاولیاء /282.

[7]. عطار، تذکره الاولیاء /282.

[8]. قشیری، رساله /168